الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
645
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دروغگويى ، از خداوند بخواه كه تو را ببخشايد و آنگاه كه كسى تو را به دشنام و به سختى بترساند ، با نصيحت و دعا پاسخش گوى . امّا آن سه كه در دانش است ، آنچه نمىدانى از دانشمندان پرس و از اينكه به ريا يا جهت آزمودنشان از ايشان چيزى پرسى ، بپرهيز ! نيز از اينكه بر رأى خويش عمل كنى ، بپرهيز و در هرچه بر تو پيش آيد ، راه احتياط در پيش گير . چنانكه از شير همى گريزى ، از حكم دادن بين مردمان بپرهيز و گردن خويش پل مردمان مكن . اكنون اى ابو عبد اللّه برخيز ! نصيحتت گفتم . تو نيز دعاى مرا تباه مساز . چه من مردى هستم كه بر خويشتن حريصم . سلام بر آن كس بود كه از راه راست پيروى همى كند . 1539 - درمان درد فراق ان ارباب الارصاد الروحانية أعلى شانا و ارفع مكانا من اصحاب الارصاد الجسمانية فصدق هؤلاء ايضا فيما ألقوه اليك مما دلت عليه ارصادهم ، و أدى اليه اجتهادهم ، كما تصدق اولئك السيد الرضى . خذي نفسي يا ريح من جانب الحمى * و لاقي بها ليلا نسيم ربى نجد فإن بذاك الحي حبي عهدته * و بالرغم منى أن يطول به عهدي و لو لا تداوي القلب من ألم الجوى * بذكر تلاقينا قضيت من الوجد * * * اى باد ! نفسام را بگير از طرف شهر « حمى » و آن را شبانگاه با نسيمهاى بوستان « نجد » تلاقى بده . پس در آنجا عشق من قرار دارد كه از زمانى طولانى با او عهد بستهام و بر خلاف خواسته خود اين پيمان زمانى بس طولانى ادامه دارد . و اگر تاكنون دل خود را از درد فراق ، به روز وصل ، تيمار و درمان نمىكردم ، از وجد و اشتياق جان سپرده بودم . 1540 - در مذمت رها كردن دين در حديث است : آدمى چيزى از امور دينش را براى راست كردن كار دنيايش رها نمىكند ، مگر آنكه خداوند چيزى بدتر بر او همى گشايد . 1541 - در شناخت نفس نقل است : « كميل بن زياد » از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام سؤال نمود : نفس مرا به من بشناس !